شمارهٔ ۱۹۷۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
چون لاله خون کرده دلم سرو روان چون تویی
روزی من دیوانه وش، بر باد خواهم داد جان
دست تظلم در زده اندر عنان چون تویی
گفتی ز من سر می کشی، آخر به گردن چون نهد
آن سر که برگیرد کسی از آستان چون تویی
تو چست می بندی کمر وز ترس جانم می رود
کآزرده گردد ناگهان نازک میان چون تویی
آن دل که رفت از دست من، گفتی ندانم تا چه شد؟
من صد گمان بد برم، او میهمان چون تویی
گر شب روم در کوی تو، عفوی که گستاخی بود
بیداری چون من سگی با پاسبان چون تویی
سر در جهان خواهم نهاد از دست تو تا چند گه
باری نبینم نشنوم نام و نشان چون تویی
از عشق گویندم حذر، هست ار همه جان را خطر
من عشق خوبان کم کنم خاصه از آن چون تویی
گر هر زبان خسرو بود کآید بر آن لب ذکر او
یعنی که نام چون منی پس بر زبان چون تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از عشق عمیق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساسات خود را نسبت به معشوق توصیف کرده و میگوید که از دست دادن عشقش برایش بسیار دشوار است. شاعر مشکلات و خواستههای خود را در عشق بیان میکند و به نوعی از ناتوانی و اضطراب ناشی از عشق سخن میگوید. او همچنین به شدت وابستگی و تعلق خود به معشوق را نشان میدهد، و به بیان این نکته میپردازد که حتی اگر از عشق بگریزد، باز هم نمیتواند از یاد معشوق هرگز پاک کند. در نهایت، شعر به راز و رونق عشق و طبیعت سوگوار آن اشاره دارد.