شمارهٔ ۱۹۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای معدن ناز، ناز تا کی؟
بر من در تو فراز تا کی؟
در حسرت یک نظر بمردیم
چشم تو به خواب ناز تا کی؟
تو ابروی خویش می پرستی
در قبله کج نماز تا کی؟
شمعم خوانی و سوزیم زار
بر سوخته ها گداز تا کی؟
بس نیست هلاک من به زلفت
دیگر شب من دراز تا کی؟
تیری که به سینه خورد محمود
در کشمکش ایاز تا کی؟
بخل تو برای نیم بوسی
بر خسرو پاک باز تا کی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حسرت و انتظار شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند و از حال نزار و دردمند خود شکایت میکند. او حس میکند که عشقش بیپاسخ مانده و از کممحلی معشوق نگران است. شاعر به زیبایی و فریبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد تا دست از بخل و بیتفاوتی بردارد و به او توجه کند، زیرا این انتظار و دوری برای او سخت شده است.