شمارهٔ ۱۹۹۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خیالی کردهام وین از خیال خود نمیدانی
ز ابرو پرس اگر جور هلال خود نمیدانی
نهادی سنبله بر مشتری و میکشی خلقی
منت آگه کنم گر تو وبال خود نمیدانی
ز جولان سمندت دور بادا چشم بد گرچه
صف موران مسکین پایمال خود نمیدانی
مه دوهفته میخوانی رخ خود را و من چون مه
همیکاهم که در خوبی کمال خود نمیدانی
مگو ای شاخ خلق از دیدنم بهر چه میمیرند
تو یعنی از بلای زلف و خال خود نمیدانی
دمی با مردم دیده نشستی پس دم دیگر
اگر زین هم نشینی بد ملال خود نمیدانی
بخواهد رفت ناگه جان . . . خود درین خسرو
که حالی در چنین نظاره حال خود نمیدانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر به معشوق میگوید که او از زیبایی و جذابیت خود بیخبر است و در خیالهایش غرق شده. او به توصیف ویژگیهای معشوق مانند ابرو و مویش میپردازد و از تأثیر آن بر دیگران میگوید. شاعر به احساسات و عواطف خود اشاره میکند و به نوعی از نا آگاهی معشوق از جذابیتش و تأثیرش بر دیگران lament میکند. در نهایت، شاعر به وضوح نشان میدهد که حال او تحت تأثیر دیدن معشوق است و در این تماشای زیبایی ممکن است جان خودش را نیز به خطر بیندازد.