شمارهٔ ۱۹۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
وی به هر کوی شده در طلبت منزل من
این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم
سایه زلف تو افتاد مگر در دل من
کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است
مشکل امروز که بگشاید ازو مشکل من
لب تو آب حیات ست و خطت ظلمت شب
جز همه تنگی و تاریکی ازو حاصل من
خسرو بی خبرم تا به غمت افتادم
خبرت هست ازین واقعه مشکل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق عمیق و دردناک شاعر به محبوبش است. او در ابیات به زیبایی و گیرایی موی محبوب اشاره میکند و میگوید که دلش به خاطر عشق او پریشان و درهم شده است. همچنین از سختیهای عشق و احساسات متناقضی که در دل دارد، صحبت میکند. شاعر به لب عاشقش که همچون آب حیات است و خط او که تیرگی شب را تداعی میکند، اشاره کرده و به نوعی دردی را که بر اثر این عشق متحمل شده، بیان میکند. در انتها هم از غم و فقدان محبوبش سخن میگوید و به این نکته میپردازد که آیا محبوب از حال او باخبر است یا نه.