نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری

غیر هلاک ما مکن میل به کار دیگری

گشت چمن چو می روی بر دل گرم ماگذر

گلخن آشنا به از باغ و بهار دیگری

ای به هزار مرتبه ز آب حیات پاک تر

حیف بود که بگذرد بر تو غبار دیگری

جان هزار پاره را پیش سگ تو می کنم

زانکه به دست همتم نیست غبار دیگری

خسرو خسته هر کجا ناله کند ز دست تو

کی به درون اثر کند ناله زار دیگری

***

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از او می‌خواهد که به کسی جز او فکر نکند و به او توجه داشته باشد. او احساس می‌کند که زیبایی و تاثیر معشوق بر زندگی‌اش بی‌نظیر است و حتی بگذشتن غبار بر او را هدر دانسته و می‌گوید که زندگی‌اش تحت تأثیر او به کلی تغییر کرده است. در نهایت، شاعر به نقطه‌ای از ناامیدی می‌رسد که ناله‌ها و دردهایش از عاشقیش نمی‌تواند بر کسی دیگر اثر بگذارد.