نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من

زلف را پرس که از کیست پریشانی من

پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر

تا بدانی صنما موجب حیرانی من

غمزه هایت به فسون در دل من در رفته

تا به تاراج ببردند مسلمانی من

دوش در چاه زنخدان تو افتاد دلم

خبری داری از آن یوسف زندانی من

شد زمستانی ز دم سرد من آفاقی بخش

میوه ای از چمن وصل زمستانی من

گر میسر شودم چون تو پری رخساری

بشود روی زمین ملک سلیمانی من

برنگیرم ز خط حکم تو پیشانی خویش

که خداوند به بسته ست به پیشانی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درد عشق می‌پردازد. شاعر از جانی پریشان و حیران سخن می‌گوید که ناشی از زیبایی و غمز‌ه‌های معشوق است. او از زلف و چهره معشوق می‌پرسد که چرا به حال او چنین بلایی آمده است. شاعر در آینه به دنیای آشوب‌زده نگاه می‌کند و می‌بیند که عشق به معشوق باعث حیرت و غم در دلش شده است. او اشاره می‌کند که غم معشوق زندگی‌اش را به چالش کشیده و از دلش می‌خواهد بپرسد که آیا خبری از یوسفِ زندانی‌اش دارد. در نهایت، شاعر به سرما و سردی زمستان اشاره می‌کند و آرزومند است که عشق او به زیبایی معشوق، بهشت و سعادت را برایش به ارمغان آورد. این شعر در کل به عشق، غم و زیبایی‌های آن اشاره دارد و عمق احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد.