شمارهٔ ۱۹۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است
گل دمد در چمن حسن تو از خندیدن
مگر اندر سر زلف تو نسیم سحر است
تا بزیر و زبر رخ گل و سنبل داری
سنبل و گل شده از روی تو زیر و زبر است
هر که دید آن خط تو غالیه دارند از اشک
خال مشکین تو خود غالیه دان دگر است
نگشاید مگر آن لحظه که لب بگشایی
جعد شکر که گره بر گره از نیشکر است
وصل تو هیچ فراموش ز دل می نشود
گوییا لطف ملک زاده خورشید فر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق خود میپردازد و از ویژگیهای خاص او مثل زلفهای پریشان و چهرهی دلربایش صحبت میکند. او تأکید میکند که زیباییهای معشوقش، طبیعت را تحت تأثیر قرار داده و گلها را وادار به خندیدن کرده است. همچنین بوسههای معشوق او را در دلنگاری میبیند و معتقد است که عشق و وصال او هیچگاه از خاطر نمیرود. شاعر به لطافت و جذابیت معشوق اشاره میکند که به مانند خورشید درخشانی است که روشنی میآورد.