شمارهٔ ۱۹۹۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
نمود روی به من بعد مدتی یاری
کنون زبون خیالات غمزه های توام
میان مجلس مستان چنانکه هشیاری
تو یوسفی و من از نقد جان خریدارت
بیا بگو که نیابی چو من خریداری
اگر چه حسن تو از آفتاب اندک نیست
ولی ز حسن تو اندک ترست بسیاری
اگر چه بار جفای تو هر کسی نکشد
من ضعیف جفاکش همه کشم باری
هزار طعنه چه گویی که از سرم برخیز
کس این سخن نکند خاصه با تو چون یاری
جفا کنی وز من عذرخواهی از شوخی
چه می کنی و چه می خواهی از گرفتاری
زبان باین قدری رنجه دار بر خسرو
که گر بگویدت آن منی بگو آری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به احساس عشق و دلداری شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. شاعر از شکرگزاری بابت دیدار محبوبش صحبت میکند و ابراز میکند که او چقدر به او اهمیت میدهد. او خود را در میان مستانی مست همچون هشیاری میبیند و به زیبایی محبوب اشاره میکند که اگرچه کمتر از خورشید نیست، اما زیباییاش خاص و بینظیر است. شاعر با بیان ضعف خود در برابر جفای محبوب، از درد و رنجی که عشق به او میدهد سخن میگوید و در نهایت از محبوب میخواهد تا درک کند که عشق و جفا چگونه در زندگیاش تاثیر میگذارد. او همچنین در نگاهی کنایهآمیز، به زبان و حرفهای خود در مقابل محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که حقیقت را بگوید.