نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی

کعبه دل شوی و در حرم جان آیی

ای مسیح من و جان همه آخر تا کی

یک نفس بر سر این کشته هجران آیی

خاک آن راه همه قند مکرر گردد

بر زمینی که تو زان لب شکر افشانی آیی

چند گویی که شب آیم ز رقیبان پنهان

آفتابی تو، محالست که پنهان آیی

بخت را مانی و خسرو به ته فرمانت

بخت خسرو تو اگر در ته فرمان آیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق و longing (دوری و آرزوی وصال) شاعر اشاره دارد. شاعر به معشوق خود می‌گوید که آیا نمی‌تواند به دل او مهمان شود و در حرم جان او بیاید. او در آرزوی دیدار معشوق است و از او می‌خواهد که به سراغش بیاید، زیرا بدون او زندگی بی‌معناست. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تاثیر او بر زمین اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او مانند شکر است که زمین را شیرین می‌کند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که اجازه ندهد عشق و بختش پنهان بماند.