شمارهٔ ۲۰۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
کاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی ست
چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ بلاست
آشنایی با چینن خصمان نه حد چون منی ست
جان که زارم می کشد از یاد چون تو دوستی
جان من از تو چه پنهان آشکارا دشمنی ست
چشم ار بی تو جهان بیند، بگیرش عیب، از انک
خیره بی دیده آلوده تر دامنی ست
ساقیا، گرمی خورم بی تو نگویی کان می است
مردنم را شربتی و آتشم را روغنی ست
ای که در گریه زنی طعنم که این خونابه چیست
بر گذر زین سیل تند من، قوی مردافگنی است
اندر آن مجلس که خود را زنده سوزند اهل عشق
ای بسا مرد خدا کو کمتر از هندوزنی ست
عندلیبان را غذای روح باشد بوی گل
مرغ دشت است آن که عاشق بر جو و بر ارزنی ست
هر شبی خسرو که کوبد سینه در کویت به درد
زیر دیوار تو، سلطان، پاسبان چوبک زنی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر در هر بیت به زیبایی معشوق و اثرات غمانگیز عشق اشاره میکند. او میگوید مژههای معشوق چنان تأثیری دارند که مانند تیرها به دل آدمی مینشیند. چشمان معشوق به عنوان آفتی وسوسهانگیز و بدیع توصیف شده که بینوایی را به دنبال دارد. شاعر همچنین به تضاد بین عشق و دوستی، و نیز عشق که به گفتهاش در عین نزدیکی، دشمنی به بار میآورد، اشاره میکند. او از محفل عاشقان میگوید که در آن افراد برای عشق و شوق از خود میسوزند، و نغمههایی دربارهی عشق و زیبایی طبیعی حکایت میکند. در اینجا، عشق با عواطف شدید و چالشهای درونی همراه است و شاعر از اندوه و خوشیهای این تجربه سخن میگوید.