نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست

زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه من

گر برآرم نام نیکو، پیش بدنامان بد است

آشنایی در وجود جوهر فردم نماند

مشکل ما هست اکنون زان دهان نیست هست

سوی چشمانش مبینید، ای رقیبان، زینهار

غارت دین می‌کنند آن کافران نیم مست

حلقه‌های زلف ترکان بوالعجب دام بلاست

هر که افتاد اندر آن دام از گرفتاری برست

در میان ما و تو حایل نباشد بحر و کوه

رهروان را کی بود اندیشه از بالا و پست

از وجود خاکی من گر چه گردی خاسته‌ست

عاقبت خواهد به آب دیده در کویت نشست

گر به قدت سرفرازی می‌کند طوبی به خلد

روز حشر از رشک خواهم شاخ‌های او شکست

همچو خسرو کی رهد از بند خویش و هر دو کون

هر که دل در حلقه زنجیر گیسویی نبست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسی عمیق و غم‌انگیز از عشق و جدایی است. شاعر از بی‌پایی و فروافتادگی خود در نبود معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که انسان‌ها باید ارزش‌ها و زیبایی‌ها را بشناسند. او به زاهدان و بدنامان اشاره می‌کند و می‌گوید که نام نیکو در پیش بدنامان کم‌ارزش است. همچنین، شاعر به زیبایی و دام‌های زلف معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که مشکلات و موانع بین دو طرف در واقع اهمیتی ندارند. در نهایت، او رویای وصال را دارد و از زیبایی معشوق به طوبی و روز قیامت می‌رسد، که در آن می‌خواهد حسرت دیگران را احساس کند. این شعر ترکیبی از عشق، حسرت و تفکر فلسفی درباره زندگی و مرگ است.