نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مردم از کوی تو چون بیدل نرفت

هر که در میخانه شد عاقل نرفت

عمر در سر شد به رسوایی عشق

وین هوس از جان بی حاصل نرفت

مهر رویش در دلم پنهان نماند

آفتاب اندر حجاب گل نرفت

کاروان بگذشت و محمل ماند دور

وز دل من یاد آن محمل نرفت

برکشیدم تنگ تن را سوی صبر

لاشه لاغر بود تا منزل نرفت

ما و غرق بحر هجران، چون کنیم

کشتی درویش در ساحل نرفت

با کسی وقتی وصالی داشتیم

سالها بگذشت و آن از دل نرفت

شکر کن، خسرو، بلای عشق را

زانکه این فیض است، گر قابل نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از رنج‌های ناشی از عشق و هجران سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه مردم از کوی معشوق بی‌دردسر نمی‌گذرند. او به تجربیات خود در میخانه و عشق اشاره می‌کند و از خاطراتی که هرگز فراموش نمی‌شوند صحبت می‌کند. با وجود دشواری‌های عشق و هجران، شاعر به نوعی به زیبایی و ارزش‌های این تجربه نیز اعتراف می‌کند و عشق را به عنوان یک فیض می‌داند. در پایان، او به عشق به عنوان بلایی که شیرین است اشاره می‌کند و آن را قابل شکرگزاری می‌داند.