نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یار ما را عزم رایی دیگر است

باز در بند جفایی دیگر است

در نظر می آیدم گلها بسی

چون کنم آن روی جایی دیگر است

گر یکی چشمم به رویش روشن است

خاک پایش توتیایی دیگر است

ساقیا، می ده که بر یاد لبت

بامی امروزم صفایی دیگر است

با رقیبان ساختن بیچارگی است

محنت هجران بلایی دیگر است

دوستدارانت بسی هستند، لیک

خسرو مسکین، گدایی دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس افسردگی و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او از عشق و جدایی می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که هرچند زیبایی‌هایی در زندگی وجود دارد، اما قلب او در بند درد جدایی است. شاعر با ذکر زیبایی چشم دوست، به وفور عشق و شوقش اشاره می‌کند، اما در عین حال حس می‌کند که این عشق به قدری غم‌انگیز است که او را گدا و مسکین کرده است. در نهایت، او از ساقی می‌خواهد که چون یاد لب دوست را می‌نگارد، به او نوشیدنی دهد تا در این روز سخت، اندکی آرامش بیابد.