شمارهٔ ۲۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم فتانت که دی بر رو نخفت
فتنه را بیدار کرده او نخفت
تاز جوی لب خط سبزت بخاست
سبزه تر بر لب هر جو نخفت
گل برآمد با تو و بادش به روی
پشت دستی زد که تو بر تو نخفت
من نخفتم در فراقت هیچ گاه
چشم من در حسرت آن رو نخفت
نی خود آن نرگس به خونم راه داشت
بخت من، کان غمزه بد خو نخفت
هر که پهلوی تو خود در خواب دید
تا قیامت هم بر آن پهلو نخفت
بازویت خسرو چو زیر سر نیافت
کرد تنها زیر سر بازو، نخفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلباختگی و عشق عمیقی است که شاعر به محبوبش دارد. شاعر به فتنهانگیزی چشمهای محبوب اشاره میکند که حتی در خواب هم آرامش ندارد و از فکر او بیدار است. با توصیف زیباییهای محبوب و لحظات مشترک، شاعر احساس حسرت و فقدان را به تصویر میکشد و میگوید که هیچگاه در غیبت محبوبش آرامش ندارد. او همچنین از سختیها و دردهای ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند و بیان میکند که حتی خوابیدن در کنار محبوب هم نمیتواند تسلیدهنده باشد. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده عشق و فراق و عواطف پیچیدهی ناشی از آن است.