شمارهٔ ۲۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
گوییا در شب چراغ افروخته ست
هر که او سودای زلفت می پزد
عود را چون هیزم تر سوخت ست
دل به شمشیر جفا بشکافته ست
وانگه از تیر مژه بر دوخته ست
گریه چندان شد که در خون دلم
مردم چشم آشنا آموخته ست
ای مسلمانان، یکی بازم خرید
کو مرا بر دست غم بفروخته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت زلفهای محبوبش اشاره میکند و میگوید که دلها به خاطر این زیبایی میسوزند. او از درد و رنج ناشی از جدایی و ظلمی که از سوی معشوق به او میرسد، سخن میگوید. شاعر احساس میکند که گریهاش به حدی رسیده که دلش در خون غوطهور شده است. در نهایت، او به مسلمانان اعلام میکند که کسی را پیدا کند که او را از غم و دردهایش نجات دهد و به او کمک کند.