شمارهٔ ۲۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
رفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست
این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق
زار بنالم، ولی خار ندانم که چیست
مست شبانه است یار خواب خماری به سر
بوی لبش از می است، گاز ندانم که چیست
یار بهانه طلب با من شوریده بخت
نیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست
خسرو مسکین ازو شهره هر کوی شد
وان دل او را هنوز راز ندانم که چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و سردرگمی در عشق سخن میگوید. شاعر نمیداند دلش چه میخواهد و رفتن معشوقش را مرگ میداند. او از حسرتهای خود در عشق مینالد و نمیداند که این درد چیست. یار او در حالت مستی و خماری است و بوی میدهد. شاعر به دنبال دلیل رفتار یار خود است که تغییر کرده و دیگر مانند سابق نیست. در نهایت، شاعر به وضعیت خود به عنوان فردی غمگین و معذب اشاره میکند و راز دل خود را از دیگران پنهان میدارد.