شمارهٔ ۲۸۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
گر از طریق خویشی بینم از آن خویشت
ماییم و غنچه دل موقوف بند عشقت
کو باد تا بگوید احوال من به پیشت
نتوان به شرح دادن با صد جریده گل
حسنی ز وصف رویت، وصفی ز شرح پیشت
تا داده از لب تو دل را گل انگبینی
زنبور جان من شد مژگان همچو نیشت
چون بینمت به ناگه، خواهم که جای سازم
در سینه فگارم اندر درون ریشت
لطفی به بنده خسرو از تیر غمزه تو
آماج کرد سینه، بیرون نشد ز کیشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عاشقانه شاعر است. او به معشوقهاش میگوید که تمایل دارد به او نزدیکتر شود و از طریق خویشی با او ارتباط برقرار کند. در دل او، عشق به معشوقهاش مانند یک غنچه خوابیده است که منتظر بادی است تا احوالش را به او بگوید. او میگوید که هیچ وصفی نمیتواند به خوبی چهرهی معشوق را بیان کند و عشقش به او مانند عسل شیرین است. همچنین، او در احساساتش به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق است و به نوعی خود را در مقابل او آسیبپذیر میبیند. شاعر در نهایت پیوند عمیق و دردناک بین عشق و غم را در این رابطه توصیف میکند.