شمارهٔ ۲۹۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
کو تیغ غمزه ای که مرا خون گرفته است
زلفش به دیده، مشت خیالش به طرف چشم
شستی فگنده خوش، لب جیحون گرفته است
ما می خوریم دم به دم از اشک، جام خون
تا بر لب آن صنم می گلگون گرفته است
در گریه یافت دیده خیالات ابرویت
دل گیر بود زلف تو، وین خون گرفته است
بهر خیال خاک قدوم تو چشم ما
بر هر مژه دو صد در مکنون گرفته است
از عشق دوست سینه خسرو شده به سوز
یعنی درون در آتش و بیرون گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود از عشق و غم اشاره میکند. او از اشکی که بر زمین میریزد صحبت میکند و به عشق و زیبایی محبوبش میپردازد. زیبایی محبوب او را تحت تأثیر قرار داده و او خود را غرق در اندوه میبیند. اشکها و غم او ناشی از عشق سوزان و عمیق به محبوبش است و این عشق موجب شده که دل او پر از احساساتی متضاد باشد: درونش در آتش عشق میسوزد و بیرون از او نیز غم و اندوه نمایان است. شعر به طور کلی تم غم و عشق را به نمایش میگذارد و تصویری زیبا از احساسات انسانی را به تصویر میکشد.