شمارهٔ ۳۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آب حیات من که نم از من دریغ داشت
خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت
من هر شبی نشسته ز هجرش به روز غم
او پرسشی به روز غم، از من دریغ داشت
گه گه به بوی او شدمی زنده پیش ازین
آن نیز باد صبحدم از من دریغ داشت
گشتم ز فرق تا به قدم حلقه چون رکاب
وان شهسوار من قدم از من دریغ داشت
بر دیگران نوشت بسی نامه وفا
بر حاشیه سلام هم از من دریغ داشت
صد دوست بیش کشت، نه من نیز دوستم
آخر چه شد که این کرم از من دریغ داشت
من در سر قلم زدم آتش ز دود آه
او دوده سر قلم از من دریغ داشت
کاغذ مگر نماند که آن ناخدای ترس
از نوک خامه یک رقم از من دریغ داشت
کردند اگر وفا کم و گر بیش نیکوان
او هر چه هست بیش و کم از من دریغ داشت
خسرو چگونه بند کند صبر را که یار
مویی ز زلف خم به خم از من دریغ داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر حسرت و غم فردی است که از معشوق خود دور مانده و تمامی تلاشهایش برای رسیدن به او و جلب توجهاش بیثمر مانده است. شاعر احساس میکند که آب حیاتش، یعنی عشق و محبت معشوق، از او دریغ شده و در هر جنبهای از زندگیاش، از ارتباطات تا عشق، با بیتوجهی و محرومیت مواجه است. او از جدایی و هجران رنج میبرد و هر اقدامش برای به دست آوردن عشق یا توجه معشوق، ناکام میماند. در نهایت، شاعر به شدت از بیوفایی و بیتوجهی معشوقش ناله میکند و از اینکه در محبت و روابطش این قدر تنها و فراموش شده است، چه سختیها که میکشد.