شمارهٔ ۳۰۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
وز قند لعل دلشدگان را طرب فرست
از من به فن لب آمده جانی ربوده ای
یک بوسه نامزد کن و بازم به لب فرست
تو ماه و من چو تار قصب در غمت ضعیف
ای ماهتاب، نور به تار قصب فرست
امروز چون به خنده رطب لب گشوده ای
ما را خبر از آن رطب بوالعجب فرست
سلطانی از پی تو فرستاد جان، تو نیز
از وعده وصال به جانش طرب فرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و دلشکستگی عشاق صحبت میکند و از معشوق میخواهد که با فرستادن بوسهای و نوید وصال، دلهای دلباختگان را شاد کند. او خود را در برابر زیبایی معشوق ضعیف و ناچیز میبیند و از او میخواهد که نور و شادی را به زندگیاش وارد کند. شاعر همچنین اشاره میکند که معشوق با لبخندش دلها را میرباید و خواستار پیامی از خوشی و وصال است. در نهایت، او به پادشاهی اشاره میکند که به خاطر عشقش جان میدهد و از معشوق میخواهد که برای او نیز شادی و طرب را فرستاده شود.