شمارهٔ ۳۱۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست
خود را ببین در آینه و انصاف ما بده
کز چون تویی جدا شدن اندازه کسی ست
گر زانکه باد هجر مرا برد همچو خس
زینسان به خاک کوی تو خاشاک و خس بسی است
ای باد، چون رسد همه را زو زکوة حسن
یادش دهی که از همه وامانده واپسی ست
آنجا که دوست جلوه طاووس می کند
هر پشه پیش دیده عشاق کرکسی ست
چون گویمش به روی که از نسبت است دور
خط عذار او چو گلیمی بر اطلسی ست
بی سرو خود چه جای گلستانست، خسروا
باغ و بهار بی رخ معشوق مجسی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواطف و غمهای عمیق خود اشاره میکند و احساس میکند که جدایی از معشوقش، او را به شدت آزار میدهد. او با استفاده از تشبیهات زیبا، از عدم توانایی در جدایی و تأثیر آن بر خود و دیگران صحبت میکند. شاعر بر این باور است که حتی در کوچکترین جزییات، جدایی از معشوق، زندگی را بیمعنا میکند و بدون وجود معشوق، زیباییها و لذتهای زندگی بیارزش به نظر میرسند. او به شدت به عشق و ارتباط با معشوق وابسته است و این موضوع را به وضوح در اشعارش بیان میکند.