شمارهٔ ۳۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
مرا شکنجه آن جعد همچو مار بکشت
سوار می شد و یک شکل و صد هزار نظر
هم اولین نظرم شکل آن سوار بکشت
مگر که باد صبا برد رخش گلگونش
که جان سوختگان را چراغ وار بکشت
طلب که می کند امروز خون من که مرا
کمان عشق به پیکان آبدار بکشت
به آشکار و نهان چونکه ز آن خویشم دید
نهانیم بر خود خواند و آشکار بکشت
هزار بار، ازان ترک خیره کش، فریاد
که همچو من نه یکی بلکه صد هزار بکشت
چو ماهیی که در افتد به دام خسرو را
به قید زلف در افگند و زار زار بکشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر معشوقهی دلفریب و کشندهای را توصیف میکند که عشق او، عاشق را تا مرز نابودی میکشاند. شاعر از اثرات مخرب زیباییها و جذابیتهای او سخن میگوید و به احساسات متعدد و متناقضی که در دلش ایجاد میشود، اشاره میکند. او به تصویر سوار زیبایی مینگرد که اولین نگاهش او را مجذوب کرده و در ادامه با توصیف حالاتی مشابه در دیگران، نشان میدهد که این جذابیت توانسته بسیاری را فریفته و قربانی کند. در نهایت، شاعر به نشانههای عشق و دردهای ناشی از آن پرداخته و بیان میکند که عاشق در قید زلف محبوب خود گرفتار شده و از آن رنج میبرد.