شمارهٔ ۳۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
بر آستانت مرا سخت حیله ساز بخفت
ز ناز بازی چشمت امیدوار شدم
ولی دریغ که چشمت به خواب ناز بخفت
درین هوس که ببیند به خواب چشم ترا
بخفت نرگس و بیدار گشت و باز بخفت
به باغ با تو همی کرد سر و پای دراز
به یک طنابچه که بادش بزد دراز بخفت
تصور تو به خوبی نگنجدم به خیال
حقیقت است که در پرده مجاز بخفت
رخ آن گهیم نمودی که من ز دست شدم
چه سود جلوه محمود چون ایاز بخفت
ز خاک پای نمانده ست چشم خسرو باز
به خاک پات که این چشمهای باز بخفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود درباره معشوق میپردازد. او از خواب معشوق سخن میگوید که در آن خشم و ناز خوابیده است. شاعر به ناامیدی خود از چشمان معشوق اشاره میکند که در خواب هستند و او را به خیالبازی و سرابهای عشق میکشاند. در این بین، او به آرزوی دیدن معشوق در خواب میافزاید و حسرت میخورد که حتی خواب نیز در دسترس او نیست. شاعر به زیبایی و حقیقت عشق اشاره میکند و بیان میکند که چهره معشوق (محمود) بود و اکنون او در ناکامی باقی مانده است. در نهایت، شاعر از احساس سرشکستگی و ناامیدی از عشق خود سخن میگوید.