شمارهٔ ۳۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
عیش ز خورشید و مه روی نماید مرا
بسته تست این دلم با دگرانم مبند
کاش که با دیگران دل بگشاید مرا
جان من آن روز رفت کم رخت آمد به پیش
یاربم آن روز پیش، پیش نیاید مرا
روی نما شد ز اشک چهره من تا هنوز
از تو چه خونهای تر روی نماید مرا
خون مرا آب کرد گریه که در خدمتت
پیش ز من دور باد هیچ نیاید مرا
دل بشنیدم که دوش لعل تو بوسید و مرد
پیش چنین مردنی زیست نشاید مرا
سینه خسرو ز تست آیینه زنگخورد
مصقل وصل تو کو تا بزداید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به توصیف عشق و علاقه عمیق خود به معشوق میپردازد. او به زیبایی و تاثیر چهره معشوق اشاره میکند که مانند خورشید و ماه، زندگیاش را روشن میکند. دل او از دیگران جداست و آرزو دارد که فقط معشوق او را مورد محبت قرار دهد. شاعر از روزهای سخت و دردناک جدایی یاد میکند و میگوید که اشکهایش نمایانگر عشق و درد اوست. او همچنین به مسأله مرگ در عشق اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون حضور معشوق برایش سخت و غیرممکن است. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و ارتباط آن با احساساتش اشاره میکند و خواستار وصال او میشود.