شمارهٔ ۳۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
آنکه دلم شیفته روی اوست
شیفته تر می کندم این چه خوست؟
دوش بگفتم که دهانیت نیست
گفت که بسیار درین گفتگوست
به که رخ از خلق بپوشد، ازآنک
دیده بد آفت روی نکوست
هستی من رفت و خیالش نماند
این که تو بینی نه منم، بلکه اوست
عاشقم، ار گریه کنم عیب نیست
آب که بر روی من است آب جوست
بس که دل گمشده جویم به خاک
قامت من بین که چگونه دو توست
ترک جهان بینیم با وصل یار
کار جهان بین که چها آرزوست
خسرو از این گونه که در خود گم است
عاقبتش در طلب و جستجوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که عشقش او را بیشتر مجذوب کرده است. شاعر در یک گفتوگو با معشوق، تأکید میکند که زیبایی او باید از چشم دیگران پنهان بماند تا آسیب نبیند. او به حالت خود اشاره میکند و میگوید که وجودش تحت تأثیر خیال معشوق است و نه واقعیت خودش. همچنین بیان میکند که ابراز احساسات، حتی در حالتی از گریه، عیبی ندارد. شاعر در نهایت به تلاش خود در جستجوی عشق و زیبایی میپردازد و میگوید که در این راه، گم شده است و در پی وصال یار، دنیا را رها میکند.