شمارهٔ ۳۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
حسن تو کاندیشه به کارش گم است
کی به حد معرفت مردم است
پرده برافگن که گه والضحی است
زانکه رهی در تو و در خود گم است
بارگی آهسته تر، ای هوشیار
زانکه صف مور به زیر سم است
این تن چوبین که به صد پاره باد
پختن سودای ترا هیزم است
خواب به افسون مگر آریم، زآنک
خوابگه غمزه پر گزدم است
بخت بدم به نشود ز آب چشم
زانکه سعادت نه در این انجم است
من به صفا کی رسم از درد خم
فتنه ساقیم چو دم در دم است
ای که نهی مرغ حرم نام من
حسرت من بر مگسان خم است
خسرو از عشق زید نه به طبع
عنصر عشاق مگر پنجم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از نوع غزل است و به عمق تفکر و احساس شاعر نسبت به عشق و معرفت اشاره دارد. شاعر به بررسی موضوعاتی چون گم شدن در خود و در جستجوی حقیقت میپردازد و به فلسفه زندگی و دردهای عشقی اشاره دارد. او از شخصی به نام "هوشیار" میخواهد که در کنار دیگران با احتیاط پیش رود، چرا که زندگی پر از چالشها و موانع است. همچنین، او به ناپایداری خوشبختی و دردهای درونی خود اشاره میکند و در نهایت، از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید، به طوری که احساس میکند که عشق تنها در سطحی خاص از وجود تجلی مییابد.