شمارهٔ ۳۵۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
با غمت شادی جهان هوس است
شادی من همین غم تو بس است
از دهان تو چون نفس نزنم
مر مرا بیم تنگی نفس است
نیم خال لب توام بکشد
زهر اگر خود همه پر مگس است
از سر خشم، اگر بخایی لب
بر لبت بوسه دادنم هوس است
گر کسی بردر تو جوید بار
چند گویی که بار او چه بس است
همه شب گرد کوی او گردم
هر که بیند گمانش برعسس است
بنده خسرو به ناله در ره عشق
کاروان غم ترا جرس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به غم و شادی بیان میکند. او میگوید که شادیاش تنها از غم محبوبش ناشی میشود و بدون او، احساس تنگی نفس میکند. او به زیبایی لبان محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر لبش را بخواهد، باز هم گناهی در این حس وجود ندارد. همچنین اظهار میکند که شبها به دور محبوب میچرخد و دیگران ممکن است او را دیوانه تصور کنند. در نهایت، او خود را به عنوان بندهای از عشق معرفی میکند که در مسیر عشق و غم، صدای جرس را میشنود.