شمارهٔ ۳۵۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق اگر چه نشان بخت بد است
نزد عاشق سعادت ابد است
هر که جوید مرادی از معشوق
گویی او عاشق مرا خود است
گر چه صد روز نیک عاشق راست
بهر این روز اسیر روز بد است
دیگران بهر تو چرا میرند؟
مردنم این که اندرین حسد است
صوفی ما که مست می زده است
جرم بر ساقیان سرو قد است
همه عیب است باده و هنرش
شستن ما ز مایه خرد است
پرسیم توبه شد ز می خسرو
شد، ولی آرزو یکی به صد است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تناقضات آن صحبت میکند. شاعر میگوید که عشق، با وجود اینکه در نظر برخی علامت بدشانسی است، برای عاشق باعث سعادت ابدی میشود. عاشق حقیقی کسی است که میخواهد معشوق را به دست آورد و در این راه، ممکن است با چالشهایی روبهرو شود. همچنین، سراینده به حسادت و رقابت میان دیگران اشاره میکند و میگوید که عشق او متفاوت و منحصر به فرد است. او به موضوع مستی و عیبهای آن نیز میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که راهی جز پذیرش این عشق نیست.