نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یار ما دل ز دوستان برداشت

مهر دیرینه از میان برداشت

من نخواهم کشید هر چه کند

دل که از وی نمی توان برداشت

دی به تندی بلند کرد ابرو

از پی کشتنم کمان برداشت

خواستم جان به عذر پیش برم

هجر خود رفت و پیش ازان برداشت

عهد کردم که درد دل نکنم

درد دل مهر از زبان برداشت

در دل او نکرد کار، ار چه

سنگ از افغان من، فغان برداشت

چشم او هیچ کم نخواهد شد

دل بیامد، مرا ز جان برداشت

رفتم امروز تا نخواهد کشت

سر نخواهم ز آستان برداشت

ترک سودای خام کن، خسرو

که وفا رخت ازین دکان برداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر از درد جدایی و غم ناشی از دوری از محبوب می‌گوید. او احساس می‌کند که محبوبش عشق و محبت دیرینه‌اش را از او گرفته و این موضوع برایش بسیار دردآور است. شاعر در عین حال عهد کرده که دیگر در مورد درد دلش صحبت نکند، اما نمی‌تواند از احساساتش فرار کند و این درد را در دل خود حمل می‌کند. در نهایت، شاعر از محبوبش می‌خواهد که از خیالات بی‌ثمر دست بردارد، زیرا وفا و صداقتی در این رابطه باقی نمانده است.