شمارهٔ ۳۵۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این جفا کارییت که نو به نو است
مگر این جان کشته را درو است
چون ترا نیست نیم کنجد شرم
گفت من نزد تو به نیم جو است
چشم بر کشتنم گماشته ای
چه کنم گوش تو سخن شنو است
شد عنانم ز دست چه توان کرد؟
توسن صبر نیک تیز دو است
عقل با مرهمی فروخته شد
جان مسکین به یک نفس گرو است
سر به خاکت ببینم و پس ازین
زنده مانم بدانک عمر نو است
خسروا، لشکر خطش بدوید
دل نگهدار، وقت زاغ رو است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساس درد و رنج خود اشاره میکند. او از جفا و ظلمی که به او میشود گلهمند است و به ناامیدیاش در برابر این ظلم و بیتوجهی اشاره میکند. همچنین به بیصیرتی و ناتوانیاش در مقابله با مشکلات اشاره میکند و به والایی جانش که قربانی میشود، تأکید دارد. در نهایت، او به سرنوشتش و امید به زندگی بهتر پس از این رنجها اشاره میکند و از دلشکستگی ناشی از این شرایط حرف میزند.