نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تن پاکت که زیر پیرهن است

وحده لاشریک له، چه تن است

هست پیراهنت چو قطره آب

که تنک گشته بر گل و سمن است

با خودم کش درون پیراهن

که تو جانی و جان من بدن است

تازیم، در غم تو جامه درم

وز پس مرگ نوبت کفن است

دل بسی برده ای، نکو بشناس

آنکه خسته ترست از آن من است

اندر آی و میان جان بنشین

که تو جانی و جان ترا بدن است

گفته ای، ترک تو نخواهم گفت

ترک من گو چه جای این سخن است

دهن تنگ را حدیث فراخ

چون همی گویی، آخر این چه فن است

دل خسرو خوش است با تنگی

که مرا یادگار ازان دهن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و ارتباط عمیق بین دو شخص است. شاعر به توصیف احساساتش در مورد محبوبش می‌پردازد و می‌گوید که پیراهن محبوب به مانند قطره‌ای آب است که بر تن او گران شده و او را به یاد زنده می‌کند. او احساس می‌کند که جان و بدنش به هم وابسته‌اند و غم دوری محبوبش او را آزار می‌دهد. در ادامه، شاعر به دل‌تنگی و نیاز به محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی او را به سمت محبوبش می‌کشاند، حتی زمانی که محبوب ادعا می‌کند که او را رها کرده است. این متن در نهایت بر اهمیت و عمق عشق تأکید می‌کند و از پیوند روحی عمیق صحبت می‌کند.