شمارهٔ ۳۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رخ تو نور دیده قمر است
لب تو سرخ رویی شکر است
با تو، ای یکسر آمده به دلم
که کند شرکتی، گدا و سر است
کار دیگر مکن، مکن شوخی
زانکه، ای شوخ کار تو دگر است
گر ز پای خودم دهی خاکی
خاک پای تو سرمه بصر است
زار زار از غم تو می میرم
چون نه زور است بنده را نه زر است
نظری کن کز آن دو چشم سیاه
دیده در انتظار یک نظر است
بنده خسرو در آرزوی لبت
نمک تو که نیش در جگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و魅ایتی که محبوب شاعر دارد، اشاره دارد. رخسار معشوق به نور ماه تشبیه شده و لبهایش مانند شکر توصیف شده است. شاعر ابراز میکند که این محبت در دل او نشسته و نمیخواهد که معشوق به شوخیهایش بپردازد. او از غم فراق معشوق میمیرد و انتظار دارد که یک نظر از چشمان سیاهش به او افکنده شود. شاعر خود را بندهای از خوشیهای معشوق میداند و به آرزوی لبهای او بینهایت مشتاق است.