شمارهٔ ۳۶۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آنچه بر جان من ز غم رفتهست
همه از دست آن صنم رفتهست
مینویسد به خون من تعویذ
چه توان کرد، چون قلم رفتهست
پای در ره نهاد و مهر گذاشت
زانکه در راه مهر کم رفتهست
به ستم میرود ز من، یا رب
بر کسی هرگز این ستم رفتهست؟
جان به دنبال او روان کردم
گر نیاید، حیات هم رفتهست
خسروا، با شب فراق بساز
کآفتاب تو در عدم رفتهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و غم شاعری است که به واسطهی یک معشوق (صنم) دچار رنج و اندوخه شده است. او از ناتوانی در نوشتن و ابراز احساساتش صحبت میکند و به چالشهایی که در راه عشق پیش رو دارد اشاره میکند. شاعر بیان میکند که جانش را به خاطر معشوق قربانی کرده و از فراق او رنج میبرد. در نهایت، او به قبول کردن وضعیت فعلی و زندگی در شب فراق میرسد، زیرا معشوقش دیگر در زندگیاش حضور ندارد.