نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روی نیکوی تو ز مه کم نیست

جز ترا نیکویی مسلم نیست

دهنت ذره و کم از ذره است

رخ ز خورشید ذره ای کم نیست

بی دهانی و ملک خوبی را

چون سلیمان شدی که خاتم نیست

نسبتی هست در دهان تو، لیک

در میان تو نسبتی هم نیست

چشم من خاک جسم من تر کرد

گر چه یک قطره هم در او نم نیست

گر جهانی غم است در دل من

چون تو اندر دل منی غم نیست

تازه کن جان خسرو از غم خویش

کاین جراحت سزای مرهم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و نیکویی معشوق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی معشوق در مقایسه با دیگران بی‌نظیر است و هیچ کس نمی‌تواند به او برابری کند. همچنین، او به موضوع کم‌بود دهان و بی‌صدا بودن اشاره می‌کند و اینکه اگرچه در ظاهر ناقص است، اما در دلش عشق و زیبایی معشوق وجود دارد. شاعر از گمان غم در دلش می‌گوید که با وجود عشق معشوق، غمی در دل ندارد و از او می‌خواهد که جانش را از غم آزاد کند، چون درد و رنجش جانی از مرهم بهبود نمی‌یابد.