شمارهٔ ۳۶۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ترک مستم که قصد ایمان داشت
چشم او میل غارت جان داشت
خون من چون شراب می جوشد
وز دلم هم کباب بریان داشت
دیده در می فشاند در دامن
گوییا آستین مرجان داشت
در باغ بهشت بگشادند
باد گویی کلید رضوان داشت
غنچه دیدم که از نسیم صبا
همچو من دست در گریبان داشت
رازم از پرده برملا افتاد
چند شاید به صبر پنهان داشت
خسروا، ترک جان بباید گفت
که به یک دل دو دوست نتوان داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دشواریهای عشق و احساساتی است که شخص عاشق در مواجهه با معشوق خود تجربه میکند. شاعر از حالتی مستدعی و شوقانگیز صحبت میکند و به زیباییهای معشوق و تأثیرات آن بر خود اشاره میکند. او احساس میکند که جانش وابسته به عشق معشوق است و تلاش میکند رازهای درون خود را پنهان کند، اما این رازها در نهایت فاش میشود. در پایان به این نکته اشاره میکند که نمیتوان دو دل را برای دو عشق متفاوت و در عین حال صادقانه در یک فرد جمع کرد.