شمارهٔ ۳۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ترک من دی سخن به ره میگفت
هرکه رویش بدید، مه میگفت
او همیرفت و خلق در عقبش
وحده لاشریک له میگفت
دل به صد حیله میگریخت ز عشق
دل سخن از درون چه میگفت
غلغلی میشنیدم از دهنش
دیده از خویش صد گنه میگفت
دل خطش را زوال جان میخواند
نیمشب را زوالگه میگفت
گفتمش تیر میزنی بر دل
خنده میزد به ناز و نه میگفت
خسرو از دور همچو مدهوشان
نظری میفگند و وه میگفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف یک معشوقه میپردازد که با هر حرکتش، دلها را به شور و التهاب میآورد. او از جذابیت و تاثیر عمیق این معشوق بر مردم صحبت میکند که با دیدن او، به ذکر خداوند میپردازند. دلش نگران عشق است و احساسات پیچیدهای را از درون خود بیان میکند. در نهایت، شاعر با اشاره به غم و شوق توامان، به تصویرسازی از خسرو (که به نوعی نماد عاشق است) میپردازد که در دور دست، با نگاهی به جاذبه و زیبایی معشوق، به وجد میآید.