نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دل من به جانانی آویخته ست

چو دزدی کز ایوانی آویخته ست

فدا باد جانها بدان زلف کش

به هر تار مو جانی آویخته ست

چه زنار کفرست هر موی او

که در هر یک ایمانی آویخته ست

بتان را مزن سنگ، ای پارسا

به هر بت مسلمانی آویخته ست

غمم سهل گیرید و مسکین کسی

که در زلف جانانی آویخته ست

زهی دولت صید جانم که او

به فتراک سلطانی آویخته ست

نبینم جهان جز جگر پاره ای

به هر نوک مژگانی آویخته ست

خراشیده باشد دل بلبلی

که در شاخ بستانی آویخته ست

چو خسرو اسیر تو شد رحمتی

که دردی به درمانی آویخته ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوال عاشقانه و وابستگی شاعر به محبوبش می‌پردازد. او احساس می‌کند که دلش به محبوبش آویخته است و این عشق مانند دزدی است که خیانتکارانه در زندگی‌اش نفوذ کرده. شاعر به زیبایی موهای محبوب اشاره می‌کند و از این موها به عنوان زنجیری یاد می‌کند که جان‌ها را به خود جذب می‌کند. او نسبت به زیبایی محبوب و کفرآمیز بودن زیبایی‌های او تردید دارد و خطاب به پارساها می‌گوید که نباید به بت‌ها سنگ پرتاب کنند چون محبت به محبوبان می‌تواند مؤمنانه باشد. شاعر به غم و اندوه خود اشاره می‌کند و فشاری که از عشق بر دل اوست را توصیف می‌کند، و در نهایت به قدرت عشق و جذبه آن اشاره می‌کند که زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار داده است.