شمارهٔ ۳۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
صبا کو به بوی تو جان پرور است
دل خلق را سوی تو رهبر است
به دنباله زلف مگذار کار
دلی را کز آن زلف در هم تر است
برون بر ازین چشم پر خون من
که از خون چرا آستانت تر است
سراندازیم به که رانی ز در
که سر بی در دوست درد سر است
دریغ است خاک درت بر سرم
که این سر نه لایق بدان افسر است
زهی طعن جاوید خورشید را
که گویند معشوق نیلوفر است
مگس قند و پروانه آتش گزید
هوس دیگر و عاشقی دیگر است
بمیرم درین سوز من عاقبت
که هیزم پس از شعله خاکستر است
کجا یابم آن خانه ویران شده
که هر شب به جان خراب اندر است
چه داند ملک خفته، در خواب ناز
که نالان کدامیش پیش در است
ز در باری دیده خسرو مرنج
که خود عاشقان را همین زیور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و تصورات شاعر را از معشوق و احساساتش منتقل میکند. شاعر از جذابیت و دلربایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که دل مردم به سوی او جذب میشود. او نگران است که زلف معشوق به دلهای دیگر آسیب برساند و به شدت از درد جدایی رنج میبرد. در ادامه، شاعر به عظمت و جایگاه معشوق اشاره میکند و حسرت میخورد که آیا واقعاً لایق تشریفات و زیبایی او هست یا نه. همچنین به تناقضات عشق و شور و شوقی که بر فراز خاکسترها باقی میماند، اشاره میکند. او در جستجوی خانهای ویران است که در آن احساساتش را به یاد میآورد و در نهایت به عشق و زیباییهای عاشقانه اشاره میکند.