شمارهٔ ۳۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
عاشق بیچاره را عبرت کجاست
دی دل دیوانه ما گم شده ست
بر درش آن خون که بینی آشناست
زلف پستش کارفرمای اجل
چشم مستش چاشنی گیر بلاست
کافرا، محراب ابرو کج مکن
که به زاری چشم خلقی در دعاست
نرخ جانها سخت ارزان شد، بلی
عهد تست و روز بازار جفاست
با چنان بادی که خوبان داشتند
پیش تو از هیچ کس گردی نخاست
بیدلان را طعن رسوایی مزن
هیچ کس دانی که خود را بد نخواست
عاشق و رندست از تشویق تو
هر کجا گوشه نشین و پارساست
هر زمان گویی که حال دل بگوی
آن کسی را گوی، کو را دل بجاست
گفتی اندر سینه تنگ تو چیست؟
داغهای دوستان بی وفاست
خسروا، مشغول یاران شو به زود
کز برای شب همه غم پیش ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حال و روز عاشقانی میپردازد که با مشکلات و فتنههای زیادی مواجهاند. شاعر از درد و رنج عشق میگوید و از اینکه دل عاشق در جستجوی محبوب گم شده است. زلف معشوق به عنوان عاملی برای بلایای عاشقان و چشمهایش به عنوان دلیری و شور و شوق یاد میشود. شاعر به محبتهای بیپایان اشاره میکند و تاکید میکند که عشق در چنین شرایط سختی با ارزش است. همچنین، نگرانی از رسوایی و مشغولیت با یاران نیز در این ابیات به چشم میخورد. در نهایت، شاعر به غمهای وجودی و انتظار برای بهبود اوضاع اشاره دارد.