نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر ترا ناز و بدخویی این است

وای بر دل، اگر چه سنگین است

عیشم ار بد رود بلایی نیست

تو، نکو، می روی بلا این است

می روی و نمی روی از دل

این چه شکل است و این چه آیین است

گر دل من کباب شد، تو بخند

کان نمک شور نیست، شیرین است

من بمیرم که آب چشمی نیست

خنده ای کن که وقت یاسین است

هر شب از آب چشم پنداری

چشم من آشنای پروین است

از خیالت به سجده جای دلم

اول شب نماز پیشین است

نکنی گر نگاه معذوری

کت چو خسرو هزار مسکین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به معشوق خود می‌گوید که اگر به او ناز و بدخلقی می‌کنی، برای دل من دردناک است، اما از دردها و مشکلات زندگی نمی‌هراسم. عشق تو برایم به این معناست که حتی اگر دل من بسوزد، تو همچنان باعث شادی من هستی. او به عمق محبت و وابستگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر شب از گریه و غم چشمش بر فاصله‌ها می‌نویسد. شاعر به جدایی و غم عشقش اشاره دارد و به معشوقش می‌گوید که اگر او به او توجه نکند، او همچنان دلی پر از عشق و احترام به او دارد.