شمارهٔ ۳۸۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از من آن کامیاب را چه غم است
زین شب آن مهتاب را چه غم است
ذره ها گر شوند زیر و زبر
چشمه آفتاب را چه غم است
گر مرا نیست خوابی اندر چشم
چشم آن نیم خواب را چه غم است
گر بسوزد هزار پروانه
مشعل خانه تاب را چه غم است
ور کنم من سؤال کشتن خویش
ترک حاضر جواب را چه غم است
خسرو ار جان دهد، تو دیر بزی
ماهی ار مرد آب را چه غم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیتفاوتی نسبت به مشکلات و ناامیدیها اشاره میکند. او میگوید که نیازی به نگرانی ندارد؛ حتی اگر چیزهایی در زندگی به هم بریزند یا اگر دستاوردی نداشته باشد. او احساس میکند که خواب و بیداری، درد و رنج دیگران، یا حتی مرگ پروانهها و مشکلاتش هیچ اهمیتی ندارند. در انتها، بیان میکند که اگر کسی جان خود را از دست بدهد، او هم نگران نیست و به نوعی آرامش و بیخیالی را در برابر سختیهای زندگی نشان میدهد.