نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست

زان یکی کار در آن کنج دهان از جایی ست

دل سبک می شودم، دوش مگر غایب بود

این زمان در سرش، این خواب گران از جایی ست

باز دیوانه ام و سلسله صبر کسی ست

آب چشمم به چپ و راست دوان از جایی ست

من ز تو صبر ندارم، تو نکو می دانی

این همه ناز تو، ای جان جهان، از جایی ست

چند خونابه من بینی و نادان گردی

اشک من آخر ازین گونه روان از جایی ست

من چه زهره که دل گم شده جویم ز تو لیک

مردمان را که رود بر تو گمان، از جایی ست

بر رهت، هیچ گلی نشکفد، ای باد، ازانک

با تو امروز نسیم است که آن از جایی ست

خود گرفتم که بپوشد غم خود را خسرو

نامت آخر شب و روزش به زبان از جایی ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به حال و هوای عشق و دلتنگی خود اشاره دارد. او از بازگشت محبوبش صحبت می‌کند که با ناز و کرشمه‌ای خاص از جایی می‌آید. دلش سبک می‌شود اما در غیاب محبوبش ناراحت است. او می‌گوید که اگرچه دیوانه و مضطرب است، اما تلاش می‌کند صبر کند. اشک‌هایش به اطراف می‌چکد و نمی‌تواند خود را کنترل کند. شاعر به محبوبش می‌گوید که با ناز و لطافت خود باعث رنجش او شده است و در دلش درد و دلتنگی وجود دارد. در پایان، او می‌گوید که نام محبوبش همیشه بر زبانش جاری است و غمش را با وجود سختی‌ها پنهان کرده است.