نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست

کو دل کزان دو نرگس رعنا خراب نیست

ای محتسب که منع سر اندازیم کنی

بگذر ز ما که مستی ما از شراب نیست

بر جان ما ز غمزه مزن تیر دمبدم

بر بی گناه ظلم پیاپی ثواب نیست

دل خواست بوسه ای ز لبت، بر دهان زدی

در روزگار مثل تو حاضر جواب نیست

کردم مقابل رخ تو آفتاب را

چیزی ست در رخ تو که در آفتاب نیست

تا چند قصد خسرو بیچاره می کنی

یک شیوه کن که حاجت چندین عتاب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی به خواب و استراحت نمی‌اندیشد، زیرا دل‌ها از زیبایی‌های او سرشار است. شاعر از محتسب (ناظر بر امور شراب و مستی) می‌خواهد که از سرکوبی آن‌ها بگذرد، زیرا مستی آن‌ها به خاطر شراب نیست. او به معشوق می‌گوید که با نگاه‌های خیره‌اش قلب او را آزار ندهد و بر بی‌گناهی ظلم نرود. همچنین، از زیبایی معشوق می‌ستاید و می‌گوید که چهره‌اش حتی از آفتاب زیباتر است. در نهایت، درخواست می‌کند که به معشوق به جای توبیخ و سرزنش یک رویکرد ملایم‌تر اتخاذ کند، چرا که هیچ نیازی به این همه عتاب نیست.