شمارهٔ ۴۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه وزن ماه سما را برابر رویت
که آفتاب فلک نیست هم ترازویت
برابری نکند با تو آفتاب، اگر
هزار بار برابر کنند با رویت
دو زلف تو ز پس گوشهات دانی چیست؟
دو زاغ، لیک از آن کمان ابرویت
ز تشنگان لبت شربتی دریغ مدار
کنون که آب لطافت روانست در جویت
شب فراق درازست، من، نمی دانم
که مبتلای شبم یا از آن گیسویت
شبم چگونه نباشد دراز از هجران
که هیچ می نتوانم گسست از مویت
برون جه از کف غم، خسروا، چو تیر از شست
کمان عشق مکش، نیست چون به بازویت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به زیبایی و عظمت محبوب خود میپردازد و او را برتر از آفتاب و هر چیز دیگر میداند. او به زلفهای محبوبش که شبیه به دو زاغ سیاه هستند اشاره میکند و از لبهایش خواستار نوازش است. شاعر احساس تنهایی و فراق را تجربه میکند و نمیداند که آیا او در شب غم خود غرق شده یا این که جذابیت گیسوی محبوبش او را اسیر کرده است. در نهایت، او از درد عشق و جاذبهای که محبوبش دارد، سخن میگوید و حسرتی به دل دارد که نمیتواند از عشق خود جدا شود.