شمارهٔ ۴۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
جوید برای خفتن خود خوابگاه را
از عین اعتبار ببینم به گلرخت
زیرا قیاس نیست درازی راه را
ای سرفراز، تیغ اجل در قفا رسید
سر راست دار، کج چه نهادی کلاه را
مردم همه نگون شده جستند زیر خاک
قامت ازان نکوست سپهر دو تاه را
چون رستن گیاه ز خونهای مردم است
من خون دهم ز مردم دیده گیاه را
من ماه را طلوع نخواهم به خاک، از آنک
گم کرده ام به خاک رخی همچو ماه را
خسرو چو بخت خویش جهان را کند سیاه
راه ار برون دهد ز جگر دود آه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی تابش خورشید و ماه و تاثیر آن بر زندگی و مرگ انسانها میپردازد. او خوابگاه و آرامش را جستجو میکند و به زیبایی و اعتبار وجود اشاره میکند. با تأکید بر در گذشتگان و ظلمت مرگ، او به سرنوشت بشریت و دردهای ناشی از آن مینگرد. شاعر میگوید که زندگی انسانها مانند گیاهی است که از خونهای بیگناهان میرویید و به همین دلیل او آماده است تا از خود فدا کند. همچنین، او نمیخواهد طلوع ماه را در خاک ببیند، چرا که به یاد تصویر زیبای کسی در دلش گم شده است. در نهایت، او به سیاهی دنیا و غم عمیق آن اشاره میکند.