نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار پرده برانداخت روی نیکو را

نمونه گشت جهان بوستان مینو را

یکی در ابر بهاری نگر، ز رشته صبح

چگونه می‌گسلد دانه‌های لؤلؤ را

سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی

ز دست چون بتوان داد روی نیکو را

به باغ غرقه خونست لاله، دانی چیست؟

ز تیغ کوه بریده‌ست روزگار او را

به وقت صبحدم آواز می‌دهد بلبل

درون باغ ترنم کنان خوشگو را

بیا که تا به چمن دررویم و بنشینم

به بوی گل به کف آریم جام گلبو را

چو دست تر شود از باده، آنگهی، خسرو

قفا زنیم مر این عالم جفاجو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی بهار و تغییرات دلپذیر طبیعت است. شاعر به تمایز فصل بهار اشاره می‌کند که پرده‌ها را کنار می‌زند و جلوه‌های زیبای جهان را نمایان می‌سازد. او از زیبایی‌های صبحگاهی و تماشای دانه‌های درخشان می‌گوید و به تردید درباره سفر در چنین زمان‌هایی اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به داغی و سرخی لاله‌ها اشاره می‌کند که نشانه‌ای از غم و اندوه است. در نهایت، او دعوت می‌کند تا به باغ بروند و از زیبایی‌های گل‌ها و لذت‌های زندگی بهره‌مند شوند و با هم به دنیای زیباتر و شاداب‌تر فکر کنند.