نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد

شود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد

به چوگان بازی آن ساعت که توسن را دهد جولان

به میدان در خم چوگانش از هر سوی سر غلتد

ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهد

که افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد

هزاران گوهر جان قسمت است آن در غلتان را

که هنگام خوی از رخسار آن زیبا پسر غلتد

شبش خوش باد، روز از دیده بی خواب پر خونم

چو او بر فرش عیش خویش مست و بی خبر غلتد

نغلتد کس چو من در شیوه های عاشقی در خون

مگر مجنون دگر زنده شود زینسان که در غلتد

بسی غلتید خسرو بهر خواب و نامدش، اکنون

تو بنما چشم غلتانش که در خواب دگر غلتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و جنون عاشقانه است. شاعر به تصویرسازی از حالاتی می‌پردازد که در عشق مستی و غلتیدن به سرزمین عشق و زیبایی رخ می‌دهد. او از عشق دیوانه‌وار و تأثیر آن بر روح و جسم خود می‌گوید. غلتیدن به معنی سقوط در دنیای عشق و خوشبختی است، جایی که زیبایی معشوق همچون خورشید می‌درخشد و عاشق در پی او غلت می‌زند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس به اندازهٔ او در شیوهٔ عاشقی غلت نمی‌زند، مگر مجنون که او نیز در همین بی‌خبری و شوق غلتیده است.