نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود

وان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود

آنکو سر تو دارد، پس از سر خود ترسد

دیوانه خود باشد، دیوانه تو نبود

خواب اجلم گیرد از غایت بیخوابی

گر مونس من هر شب افسانه تو نبود

محروم ترین مرغم، خال لب خود بنما

حسرت نخورم باری، گر دانه تو نبود

از سینه برون کردم آتش زده جان خود

تا سوخته دردی همخانه تو نبود

از شعله چه ترسانی، ای شمع دل، ار جانم

دوزخ نکند لقمه، پروانه تو نبود

دیوانه بقا ندهد ده روزه برات جان

گر خسرو مسکین را پروانه تو نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوق پرداخته است. شاعر می‌گوید که معشوقش چنان اهمیت دارد که بدون او هیچ چیز برایش ارزشمند نیست؛ نه دل، نه موی، و نه حتی زندگی. او به تنهایی و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی خوابش هم از شدت بی‌خوابی و نبود معشوق مختل شده است. شاعر احساس می‌کند که زندگی‌اش بدون معشوق بی‌معناست و حتی آتش درونش نیز به خاطر نبود او شعله‌ور شده است. در نهایت، او به حالت دیوانگی خود به خاطر عشق اشاره دارد و این عشق را حتی مقدس‌تر از همه چیز می‌داند.