شمارهٔ ۴۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
با بنده نداری سر یاری چه توان کرد
من بر سر آنم که کنم جان به فدایت
آری سر وصلم چو نداری، چه توان کرد
صبر است دوای دل بیچاره محزون
ای دل، چو تو بی صبر و قراری، چه توان کرد
ای مردمک دیده، اگر تیغ فراقش
خون جگرت ریخت به زاری چه توان کرد
بی یاد تو یک لحظه نفس می نزنم من
ای دوست، گرم یاد نداری چه توان کرد
گر بنده بیچاره نوازند، توانند
وز نیز برانند به زاری چه توان کرد
جان در سر و کار تو کند خسرو بیدل
لیکن تو به آن سر چو نداری، چه توان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناکی است که شاعر در رابطه با عشق و جدایی دارد. او به این موضوع اشاره میکند که دولت و قدرت واقعی نه از زور، بلکه از محبت و یاری به دست میآید. شاعر از عشق و فراق معشوق خود رنج میبرد و نشان میدهد که در لحظات سخت تنها چیزی که میتواند تحمل کند، صبر است. او به احساس ناامیدی و بیتابیاش اشاره میکند و میگوید که بدون یاد معشوق نمیتواند نفس بکشد. در نهایت، شاعر به نیازی که به عشق دارد و بیتوجهی معشوق اشاره میکند و میپرسد که در این شرایط چه کاری از او برمیآید.