نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد

وین دل ز خراش او بی خار نخواهد شد

گر تیغ زنی بر تن، ور نیش زنی بر جان

ناگاه رود جانش، بیمار نخواهد شد

عشقت ز پی کشتن مردانه به کار آمد

شادم ز غمت باری بیکار نخواهد شد

بر ما فتد ار تابی زان رخ، چه شوی رنجه؟

مهتاب ز افتادن افگار نخواهد شد

بیهوده چه گریم خون اصلاح دل خود را؟

تقویم چو از جدول طومار نخواهد شد

خونخوار بود، خسرو، عاشق ز چنین باده

مست است که تا محشر هشیار نخواهد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر ایرانی به بیان علاقه و درد ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که دلش از غم عشق خراشیده و هیچ چیز نمی‌تواند آن را بهبود بخشد. او به این مسئله اشاره می‌کند که اگرچه ممکن است روی او تیغه یا نیشی فرود آید، اما جانش بیکار و بیمار نخواهد شد. عشق او به گونه‌ای است که حتی درد و رنج آن نیز برایش خوشایند است. در نهایت، شاعر به طور ضمنی به بی‌فایده بودن اشک ریختن و نگرانی درباره عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق همچنان او را مست و به دور از هشیاری نگه خواهد داشت.